X
تبلیغات
نماشا
رایتل

!!?...HoW c0uLd tH!$ H@pPeN tO mE

جمعه 8 مهر‌ماه سال 1384 03:43 ب.ظ نویسنده: نازنین نظرات: 50 نظر چاپ


جمعه ۸ مهر


با اینکه اولین دفعه نیست که دارم واسه مصاحبه میرم اما این دفعه خیلی دلم شور میزنه...همه شرکتای قبلی که رفتم واسه کار اگه کوچیک نبودن...ولی بزرگم نبودن...ولی اینجا که امروز دارم میرم فرق میکنه...انقدر هولم که از تو خونه حتی قبل از اینکه راه بیافتم شروع میکنم به خرابکاری کردن....

سر میز صبحانه همه بطری شیر و خالی کردم رو میز.....همه حواسم پیش این بود که دیر نرسم...
با اینکه یک ساعت زودتر راه افتادم اما نمیدونم چرا دیر رسیدم سر قرار...شاید چون دوبار از وسط راه برگشتم خونه...یه بار موبایلمو جا گذاشته بودم...یه بارم مدارکمو...

با نیم ساعت تاخیر رسیدم...خیلی سعی کردم به خودم مسلط باشم..خیلی شیک
 رفتم تو و به اولین نفری که دیدم گفتم من با آقای....قرار دارم..واسه کار اومدم..
یه کم فکر کرد...بعد خیلی عادی گفت ما هم چین کسی اینجا نداریم...وا رفتم...
ــ ولی خودشون دیروز با من تماس گرفتن و قرار گذاشتن..
ــ مطمئنین از شرکت ما بوده؟؟
وای خدایا..من چقدر میتونم خنگ باشم که حتی تابلوی شرکتم ندیدم...



یه طبقه میرم بالاتر...
اول خوب مطمئن میشم که درست اومدم..همین که میخوام برم تو پام گیر میکنه
 به لبه در که بالاتر از سطح زمینه...نمی افتم زمین اما با کله میرم تو...منشیه
هاج و واج منو نگا میکنه...
دلم میخواد خودمو دار بزنم...
به خودم مسلط میشم و میگم قرار دارم...
دیر کردید...باید منتظر بمونید...
میشینم رو مبل و یه روزنامه بر میدارم...تیترش کنجکاوم میکنه..
* نیروهای ضد شورش در برابر دانشجوهای ایرانی...*
کلی هم چرت و پرت دیگه نوشته و واسه خودش درباره اینکه ایران حق داره
 چه میدونم نیروی هسته ای یا هر کوفت دیگه ای داشته باشه اظهار نظر
 کرده..اعصابم از اینکه همه به خودشون حق دخالت میدن خورد میشه..
روزنامه رو پرت
 میکنم رو میز...پرت کردن روزنامه همان و افتادن  گلدون روی میز و شکستنش
 همان!تو عمرم انقدر دست و پا چلفتی نبودم که امروز شدم...
قبل از اینکه بخوام توضیحی به منشی که با دهن باز داره نگام میکنه بدم از تو
 یکی از اتاقا صدام میکنن...
هر قدمی که بر میدارم منتظرم یه دست گل دیگه به آب بدم اما سالم و سلامت
 میرسم به اون اتاقی که باید برم...
زیر لب دعا میخونم که خرابکاری جدیدی نکم..
یه سوال و جواب طولانی و خسته کننده...
یهو وسط سوالا میگه:
ــ تازگیا جک شنیدی
ــ بله
ــ میشه تعریف کنی؟؟
ای خدا آخه کی وسط سوالای کاری میگه جک بگو...
ــ ببخشید ولی جکی که من شنیدم به زبان خودم...یعنی به فارسی خنده داره
اگه بخوام ترجمش کنم اصلا خنده دار نیس...



یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم میکنه و سوالای مسخرشو ادامه میده...
تو جواب بعضی از سوالاشم سوتی های بزرگی دادم...

ولی بالاخره تموم شد و از در اون شرکت نحس اومدم بیرون...
گرچه حتی بعد از اونم هنوز یه نمه اضطراب  داشتم...
وقتی میخواستم سوار ماشین شم اشتباهی در یه ماشین دیگه رو باز کردم و
حتی از اینکه کس دیگه ای توشه تعجب نکردم...وقتی نشستم تازه یادم اومد جیغ
 بکشم  تو تو ماشین ما چیکار میکنی؟؟!!!!!