X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

...ThE !nNoCeNcE c@n nEvEr L@$t

یکشنبه 3 مهر‌ماه سال 1384 03:01 ب.ظ نویسنده: نازنین نظرات: 44 نظر چاپ


یکشنبه ۳ مهر


چقدر دلم هوای بچگیامو کرده...اون موقع که از زندگی فقط خوردن و خوابیدن و بلد بودم...
اون موقع که از دیدن تام و جری از خنده ریسه میرفتم و با کنده شدن دست عروسکم
عزا میگرفتم...چقدر پاک و معصوم بودم...مثه یه فرشته کوچولو که ولش کرده باشن بین یه 
دنیا شیطون و گرگ و کفتار...

چقدر دلم هوای بچگیامو کرده....اون موقع که صبای جمعه باشوق و ذوق از خواب
بیدار میشدم...میرفتم میپریدم رو تخت و انقدر با موها و چشم و گوش بابام ور میرفتم
 تا از خواب پا شه و دوتایی با هم بریم تپه های عباس آباد...همون جایی که پر از
مجسمه  گوزنای شکسته بود...


چقدر دلم هوای بچگیامو کرده...اون موقع که با نیلوفر خاله بازی میکردیم و به زور
سیمینم راضی میکردیم باهامون بازی کنه و بشه مامانمون...تازه بعد از کلی
بازی میرفتیم خونه خاله فرشته و من تازه بعد از یکی دو هفته موندن اونجا یادم
میافتاد چقد دلم واسه مامان بابام و خونه خودمون تنگ شده....

چقدر دلم هوای بچگیامو کرده...اون موقع که با سیمین و نسیم و سحر تو حیاط وسطی
 بازی میکردیم...سیمین و نسیم همیشه من و سحر و که کوچیکتر بودیم با هم
 میانداختن و خودشون میرفتن وسط....بعضی وقتا اونقدر بل میگرفتن از ما که
 اگه تا روز بعدم میزدیمشون هنوز بل داشتن....



چقدر دلم هوای بچگیامو کرده....اون موقع که با خاله افسانه از تو پالیزی همبرگر
 میخریدیم و میرفتیم طرف فرهنگسرای ارسباران...پنج شنبه بازار..جمعه بازار...من و
سیمین کارت درست میکردیم تو جمعه بازار جزو صنایع دستی میفروختیم...و چقدر
خوشحال بودیم...

آره دلم هوای بچگیامو کرده...هوای کوچه سیزدهم خیابون نیلوفر...سه چهار تا کوچه
 بالاتراز میدون نیلوفر...بالاتر از کلانتری...بالاتر از فری کثیف...دقیقا روبروی کوچه آقا جبار...
بقال محلمون..روبروی Hot chocolate که همیشه خدا دمش دوبلکس ماشینا وایساده بودن...هوای نمازای عید فطر که به خاطر مصلی همه کوچه و
خیابونمونو میبستن و مارو تو خونه زندونی میکردن...!

کاش هنوز به همون پاکی و معصومی بودم...کاش میتونستم برگردم...کاش...
دلم هوای بچگیامو کرده...