X
تبلیغات
نماشا
رایتل

برخورد دور از نوعی دیگر.....

سه‌شنبه 4 مرداد‌ماه سال 1384 02:41 ب.ظ نویسنده: نازنین نظرات: 64 نظر چاپ

 

سه شنبه ۴ مرداد

زمان  :  حدودا ۱۰ سال پیش.....
موقعیت : لیمویی کلاس اول دبستان
مکان  : خونه
حالت  : در حال نق زدن...!!

ــ مامان به خدا گفتن اگه تا فردا نبریم دیگه مدرسه رامون نمیدن....من نمی خوام اخراج شم.......
و میزنم زیر گریه.....
ــ آخه عزیز من...دخترم...کی رو تا حالا دیدی به خاطر این که یه روز دیرتر رفته سازمان سنجش هوش از مدرسه اخراج کنن؟؟!...تو که دختر به این خوبی هستی می فهمی که من و بابایی فردا سر کاریم نمی تونیم ببریمت.....

.....از من اصرار از مامان انکار......!!

تو مدرسه با انواع شکنجه های روحی روانی (!) تو مغز ما فرو کرده بودن که اگه تا فردا فرم پر شده از سازمان سنجش رو نبریم دیگه رامون نمیدن مدرسه....

دست به دامن عموم شدم...

            

ــ عمو جون...مامان اینا فردا منو نمیبرن...دیگه منو ومدرسه راه نمیدن..نمیونم درس بخونم..بی سواد میمونم....!!

ــ عمو جون من فردا کار دارم نمی تونم ببرمت....

ــ عمو اگه فردا منو ببری سازمان...بعدش باید ببریم مدرسه...

ــ من میگم نره تو میگی بدوش؟! میگم نمی برمت تو میگی بعدش ببرم مدرسه؟!!

ــ عمو معلممون انقدر جوون و خوشگله...!!

ــ راس میگی؟!!!!

ــ آره عمو اگه بیای معلممونم میبینی.....!!!!

................................

حاشیه ۱ : فردا وقتی عموم منو از سازمان برد مدرسه و تحویل معلممون داد در جا خشکش زد..!!! انتظار چی داشت چی دید...!!!

حاشیه ۲ : تو سازمان سنجش هوش آقاهه ازم پرسید مامان بابات با هم نسبت فامیلی دارن؟
من : بله
عموم:
آقاهه : چه نسبتی؟
من: زن و شوهرن.....!!!!!!

حاشیه ۳: هر چقدر قسم آیه میخوردم که اسم دختر معلمم * سفینه * س کسی باور نمی کرد...حالا میفهمم *صفیه* بوده بیچاره...!!!!!