X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

آدم نفهم باید بمیره....

جمعه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1384 05:25 ب.ظ نویسنده: نازنین نظرات: 41 نظر چاپ



جمعه ۳۰ اردیبهشت

انقدر نوشتم دستم دیگه جون نداره....خیلیم کج و کوله شده...بعضی جاهاشو خودمم نمی تونم بخونم...اما مجبور بودم همه چیزو از اول بنویسم...این طوری هر کسی که بخونه میفهمه حق با منه....آره حق با منه....همه چیو نوشتم.....

نوشتم از همون اولین روزی که دیدمش... عاشقش شدم....دیوونش شدم.....شب و روزم و ازم گرفت...تو چشاش زندگی رو میدیدم....تو خنده هاش صدای عشقو میشنیدم.....با دستاش محبت و لمس میکردم.....

نوشتم که بهم بی اعتنا بود.....دوستم نداشت....بهم ترحم میکرد....فکر میکرد چون عاشقشم باید برام دل بسوزونه........

نوشتم بهم دروغ گفت....گفت باهام میمونه اما نموند.....

نوشتم بهم خیانت کرد.....با کس دیگه ای دیدمش....

نوشتم من طاقت نداشتم دست اونو تو دست کس دیگه ای ببینم.....

آره...همه اینا رو نوشتم.....
آخرشم یه جمله اضافه کردم.....

    
اون نفهم....نمیفهمید.....آدم نفهمم باید بمیره.......

اوه....بالاخره تموم شد.....
صدای این مرتیکه که از اولش بالا سرم نشسته باعث میشه به خودم بیام......

ــ تموم شد؟
ــ آره...
ــ چه عجب....پایینشو هم امضا کن هم انگشت بزن....از این اعترافاتت تو دادگاه استفاده میشه...پس بالاخره اعتراف کردی که کشتیش.....

                 


حاشیه :‌ این نوشته رو تقدیم میکنم به همون آدم نفهمی که نمی فهمه.....و خودش میدونه کیه....