X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خراب اون چشاتم.....

سه‌شنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1384 02:51 ب.ظ نویسنده: نازنین نظرات: 42 نظر چاپ


سه شنبه ۲۰ اردیبهشت

نه....! امروز دیگه بهش میگم....دیگه طاقت ندارم....دیگه نمیکشم....اون غرور مسخرش داره زندگی منو به آتیش میکشه....شایدم دیوونه همین غرورش شدم...ولی آحه هر چیزی حدی داره...اون کثافت وجود منو نادیده میگیره....تو تمام این مدت حتی یک بارم نگاهم نکرده....حتی یک بار...که حداقل دلمو به این خوش کنم که من براش وجود دارم...دیدنش عادت هر روزم شده...اگه یک روز نیاد از نگرانی روانی میشم....

میرم لب پنجره...از پنجره اتاقم جای همیشگیش پیداس...یه نیمکت تو خلوت ترین نقطه پارک روبروی خونه...لعنت به این پنجره....ببین چه جوری منو گرفتار کرده....اما امروز دیگه غرورمو میشکونم...دیگه تحمل نمیکنم...میرم جلو و بهش میگم دیوونم کرده....میگم هر روز کارم اینه که به انتظار غروب بشینم تا بیاد و من مثل همیشه پرواز کنم طرف پارک که شاید این دفعه بام صحبت کنه....آره...! امروز من اعتراف میکنم...

                     

انگار این ساعت لعنتیم امروز با من لج کرده....عقربه هاش را نمیرن...هه...! دارن بهم میخندن...دختره احمق خودتو اسیر چی کردی؟....کسی که هیچی ازش نمیدونی...حتی اسمشو...نه...نه...نه... ولم کنید....
تا غروب جونم به لبم رسیده...اما حالا دیگه وقتشه....همه حرفامو تو یه نامه براش نوشتم...حداقل اینطوری اگه برخورد بدی داشته باشه کمتر میشکنم....دوباره از پنجره نگا میکنم....وای اومده...!سرازیر میشم طرف پارک....
خیلی آهسته میرم طرفش....دستم میلرزه...پاهام حرکت نمیکنه....قیافه عین جنازه شده....الان دیگه کاملن جلوش وایسادم اما این آشغال هنوزم سرش پایینه و به رو خودش نمیاره....

ــ ببخشید آقا میتونم چن لحظه باهاتون صحبت کنم...به خدا مزاحم نمیشم....خیلی مهمه....

سرشو میاره بالا... برای اولین باره که چشاشو میبینم....سیاه سیاه.....مثه شب...انقدر سیاه که انگار داری توش غرق میشی...انگار یه پرده مشکی رو چشاش کشیدن...

ــ بفرمایین...

ــراستش همه چیزایی که میخوام بهتون بگم تو این نامس...ازتون خواهش میگنم بخونینش....

نامه رو میذارم رو پاش و به سرعت دور میشم....

هنوز چن قدم نرفتم که صدام میکنه....
انتظار هر چیزی رو دارم...قلبم داره کنده میشه....
میرم طرفش....آب دهنم و به زور قورت میدم....

ــ ..... بله...

ــ اگه میشه خودتون زحمت خوندشو بکشین....آخه میدونین....من نابینام........