X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد....!

جمعه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1384 12:51 ق.ظ نویسنده: نازنین نظرات: 28 نظر چاپ


پنج شنبه ۸ اردیبهشت

اه..............بازم صدای این لعنتی دراومد.... دلم میخواد این ساعت کوفتی رو داغون کنم ...ساعت ۵:۴۰ دیقس....بیدار میشم...بی اراده...مثه یه ربات...مجبورم....باید به مدرسم برسم....همه چیز اجباری شده...رو تختم میشینم....دوس دارم امروز علیه خودم اعتصاب کنم....همه کارایی که دوس ندارم انجام بدم....حوصله کلکل کردن با خودمو ندارم....از خیر اعتصاب میگذرم...هر چقدرم زود بیدار شم بازم دیرم میشه...همه چیز تکراری شده....آماده میشم....حوصله ندارم لباس انتخاب کنم...اولین چیزی که میاد جلو دستمو میپوشم....بلوزم چروکه...مهم نیس...همه چیز بی اهمیت شده....این تکرار داره حالمو به هم میزنه...

نمی دونم کدوم کفشمو بپوشم....

چی میشد الان یکی میومد در میزد.....کفش نقره ایه دختر ناشناس که دل پسر پادشاه رو برده به پام میخورد.....اون وقت من میشدم زن پسر پادشاه....نه هنوز زوده واسه اینکه ازدواج کنم...میشدم دوس دخترش...
نه...نه...نه...
از پسر پادشاه بدم میاد...لیاقت نداره...دختر بازه...خودم دیدمش که داشت به اون دختره که چشاش آبیه... خونشون سر کوچمونه شماره میداد....
نمی دونم...شاید حالا این اشکالشو نادیده بگیرم....دختر بازی که عیب نیست....قیافه مهمه....
اما نه...! هنوزم ازش بدم میاد....چشاش لوچه.....
مهم نیس...با چشاش که نمیخوای زندگی کنی....اخلاقش مهمه....
هنوزم میگم نه...! سگ اخلاقه...پاچه میگیره....
خشن بودن جزو طبیعت مرداس...مرد باید جذبه داشته باشه......عقل و شعور مهمه....
نه نه نه....! شعور نداره...اسگله....
بی شعور بودن که مهم نیس......مرد باید......

صدای مامانم در اومد .........نمیخوای بری؟...دیرت میشه ها...


میرم پایین...هنوز چند قدم نرفتم که یه دختر هم سن خودم از کنارم رد میشه....یه جفت صندل نقره ای پاشه...
یعنی این زن اون پسره هیز لوچ سگ اخلاق اسگل شده......؟!