X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

دستامون اگر که دورن......دلامون که دور نمیشن

پنج‌شنبه 11 فروردین‌ماه سال 1384 12:58 ب.ظ نویسنده: نازنین نظرات: 18 نظر چاپ


اگه بگم چه جوری باش آشنا شدم خندت می گیره....یه روز که خیلی حوصلم سر رفته بودمثه خیلیا که شیطون گولشون میزنه....رفتم سراغ موبایلم...یه شماره گرفتم....۰۰۹۸۹۱۲ بعد از یه بوق قطع کردم...دو دیقه نگذشت که خودش زنگ زد...یه دختر بود..نه من دنبال این نبودم! دوباره......۰۰۹۸۹۱۲ این یکی که جای بابا بزرگم بود....هشت بار این کار تکرار شد و من به هیچ نتیجه ای نرسیدم...آخرین شمار رو میگیرم...هر چه باداباد!.....۰۰۹۸۹۱۲ بعد از یه بوق قطع کردم.. زنگ زد..تا اومدم جواب بدم قطع کرد...دوباره تک زنگ...تک زنگ...تک زنگ....sms...sms...تا بالاخره تسلیم شد و زنگ زد!همونی بود که دنبالش بودم!
دوستیمون خیلی عادی ادامه پیدا کرد...خیلی از هم دور بودیم..اون ایران و من...اما کم نیاوردیم...تا اینکه فهمید.....
گفت: دوس ندارم با کسی باشم که می دونم مال یکی دیگس...
ــ ولی هیچ ربطی نداره..اون اینجاس تو ایران...اصن رابطه من و تو که اون طوری نیس...
ــمن تورو وقتی می خوام که فقط مال خودم باشی......کاش زودتر فهمیده بودم نازنین...
و رفت! شاید اون موقع واسم مهم نبود.شاید اون موقع اصن بود و نبودش و تو زندگیم حس نمی شد....آخه اون موقع من همه زندگیمو ریخته بودم پای کسی که حالا می فهمم ارزش یه قطره اشک منم نداشت و نداره...کسی که منو به رفیق فاب خودم فروخت.....اون موقع نمی فهمیدم.
اما وقتی شکست خوردم و تنها موندم به تنها کسی که تونستم پناه ببرم اون بود....کسی که با مزاحمت تلفنی باش آشنا شدم...کسی که فقط با حرف زدن...فقط با صدای منو شنیدن... تونسته بود دوسم داشته باشه.....
                                
اون بود که تنهام نذاشت...تو تمام گریه هام...ناراحتیام...همه چی...همیشه پشتم بود ...هنوزم هست....
                                        
می خوام بدونه که دوسش دارم.....